ذبيح الله صفا
1214
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
امكان نيست زيرا اگرچه او مدتى از عمرش را در هند گذراند ليكن هم در زمان شاه عباس و هم بعد از سفر نخستين خود بهند و هم بعد از دومين دورهء اقامتش در آن سرزمين ، ديرگاه در اصفهان بسر مىبرد و در همين زمانها مىتوانست با ميرزا جلال ، تا آنگاه كه پنجهء مرگ گلويش را نفشرده بود ، مجالست داشته باشد . بهرحال صائب و اسير به يكديگر با نظر احترام مىنگريستند ، صائب به تكرار سخن اسير را تضمين كرد و نيز دربارهء آن شاعر باريكانديش و تتبع سخن او گفت : خوشا كسى كه چو صائب ز صاحبان سخن * تتبع سخن ميرزا جلال كند و اسير نيز كه استاد خود فصيحى را از ياد نمىبرد ، تقدم صائب را بر خود بدينگونه توصيف مىنمود : با وجود آنكه استادم فصيحى بوده است * مصرع صائب تواند يك كتاب من شود عيب بزرگ اسير در زندگى روزانهء او گرفتارى سختش بشرابخوارگى بود ، چنان كه گفتهاند شعرهايش را بيشتر در حال مستى مىسرود و همين عادت بميخوارگى او را در جوانى از پاى درآورد و بگورستان فرستاد . مرگش را در مأخذهاى مختلف 1040 « 1 » ، 1049 و 1069 نوشتهاند . از ديوان اسير نسخههاى متعدد موجودست [ از آن جمله دو نسخه بشمارهء 827 Supp و ديگرى 954 Supp در كتابخانهء ملى پاريس و نسخهيى بشمارهء 662 ، 19 . Add در كتابخانهء موزهء بريتانيا و نسخهيى در كتابخانهء موقوفهء اود ( Oude ) و جز آنها ] و بسال 1880 نسخهيى ناقص از آن در لكنهو بطبع رسيد . مجموع اشعارش را از قصيده و غزل و مثنوى و قطعه و ترجيع و تركيب و تخميس و رباعى تا بيستهزار بيت نوشتهاند ( نصرآبادى ، 96 ؛ بهارستان سخن ، 446 و جز آنها ) ولى در نسخههاى متداول كمتر از آنست . قصيدههايش در مدح امامان و بعضى از قطعههايش در ستايش شاه صفى است . صاحب هفت
--> ( 1 ) اين تاريخ بهيچروى درست نيست زيرا در ديوان اسير ماده تاريخهايى بسال 1044 و 1045 ديده مىشود .